محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1239

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

در [ زندان ] بشكستند و زيد النّار را بيرون كردند . او بگريخت و پنهان شد . و مردمان بغداد او را مىجستند كه به خلافت بنشانند و نيافتند . و منصور بن مهدى به بغداد بود . سوى او آمدند كه او را بيعت كنند و به خليفتى بنشانند اجابت نكرد . گفتند پس به اميرى بنشين از قبل مأمون كه حسن بن سهل را نخواهيم . اجابت كرد و به اميرى بغداد بنشست و خطبه بر مأمون همى كرد . و حسن بن سهل از وى بترسيد . از مداين برفت و به واسط شد . و فضل بن ربيع پنهان ببود به بغداد . چون منصور المهدى بنشست ، او را بيرون آورد و وزير كرد . و سپاه بغداد خواستند كه به حرب حسن بن سهل شوند و او را بكشند . و طاهر را از رقّه بازآرند و به بغداد بنشانند تا مأمون بداند كه او غلط كرد در فرستادن حسن بن سهل به بغداد . و طاهر بدين فتنه ها اندر به رقّه نشسته بود . چون بشنيد كه سپاه بغداد با منصور بيعت كردند بر حرب حسن ، طاهر سرهنگى بزرگ از سرهنگان خراسان نام وى محمّد بن [ ابى ] خالد المرورودى را بفرستاد تا با وى تدبير كند و يارى كند بر حرب حسن . سپاه بغداد بر وى گرد آمدند و منصور را گفتند او را سپاهسالار كن و به حرب [ حسن ] فرست . منصور او را سپاهسالار كرد و به حرب حسن فرستاد به واسط ، و خود بر در بغداد بنشست ، و محمّد بن [ ابى ] خالد را به واسط فرستاد و با حسن حرب كردند . و محمّد هزيمت شد و او را جراحت رسيد و به بغداد بازآمد و از آن جراحت بمرد . و سپاه با پسرش عيسى بن محمّد گرد آمدند و ديگر باره به واسط شدند به حرب حسن . و حسن نيز حميد بن عبد الحميد را به حرب ايشان فرستاد با سپاه تا حميد مر عيسى را هزيمت كرد . و از سپاه بغداد بسيار به قتل آمدند و به بغداد بازآمدند و گفتند ديگر باره به حرب شويم و نپسنديم حسن بن سهل را آن مغ مغزاده ، و برادرش را فضل نيز نپسنديم . و اگر مأمون او را از وزيرى باز نكند مأمون را نيز نپسنديم . و منصور را گفتند خزيمة بن خازم را سپاهسالار كن . او را سپاهسالار كرد و با وى به واسط رفتند به حرب حسن . و منصور يحيى بن على بن [ عيسى بن ] ماهان بفرستاد تا مداين بگرفت . و حسن نيز حميد طوسى را به حرب خزيمه فرستاد . و غوغا به شهر اندر غلبه گرفت ، و